خرید بک لینک

یادم نیس اخرین باری ک رفتم خونه چند هفته پیش میشه

ولی دو هفته بیشتره ک دلم بشدت تنگ میشه...

هربار خواب خانوادم مخصوصا مامانمو میبینم

امروزم ک خواب مهمونی خونه فهیم رو دیدم,

ک الان کاشف ب عمل اومد ک همه اونجا بودن همون موقع...

بعد از دیدن اون بچه ای ک مژه هاش و چشماش ب داداشیم شباهت داش,

اعتراف میکنم ک دل تنگیم صدبرابر شده....

جوری ک وقتی بغلش میکردم اشکمو نمیتونستم کنترل کنم

یا دو روز بعدش ک ی دختر با موهای کوتاه لخت و روشن مثل نازنین رو دیدم...

خیلی دلم تنگ شده.خیلی!

بحدی ک نمیذارم مهدیه اسمی از خانوادش بیاره.

شاید بهونه گیری امتحانی باشه.نمیدونم

ولی میدونم انقدر هواشونو کردم ک هردفه ک با مامانم حرف زدم انقدر بغض داشتم ک بزور صدام درمیومد!

و الان هم جرات ندارم ب هیچ کس زنگ بزنم!!

بشدت دلم میخواد با داداشیم حرف بزنمگریه

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: شنبه 16 بهمن 1395 ساعت: 20:48

صفحه بندی